عشق یعنی .... چقدر سخت است منتظر کسی باشی که هیچوقت خیال آمدن نیست
یه آدم تنها ، یه آسمون تردید ، به هر کسی دل بست ، ازون خیانت دید
و چه دنیای پر از شور و شری است ، مردمانش را نقاب دیگری است ، عشق می ورزی خرابت می کنند ، دوست می داری جوابت می کنند
هیچ آتشی مثل یک نگاهه سرد نیست ، دوستی ها را نمی سوزاند
دستت را به من بده از آتش بگذریم ، آنان که سوختند تنها بودند
از دیگران بریدم ، تا مهربان بمانی ، نامهربان تو رفتی با دیگران بمانی 
روی سنگ فرش مرمر ، روی نقشه های کاشی ، همین و فقط نوشتم ، میمیرم اگر نباشی
کاش گل بودی تا به تلافی بدی هایت تورا پر پر می کردم

قلب مرا آتش زدند ، هدیه به تو خاکسترش ، این دل وفادار تو بود ، اما نکردی باورش
نه یادم می کنی نه میری از یاد ، عجب دادی مرا تو زود بر باد ، ببوسم رویت شاعر که گفتی ، فراموشیست رسم آدمیزاد
خسته در حبس زمینم ، ماهه من یادم کن ، به نگاهی به سخنی به پیامی یادم کن